سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
صهبای غم
[ سهل پسر حنیف أنصارى پس از بازگشت از صفّین در کوفه مرد ، و امام او را از هرکس بیشتر دوست مى‏داشت فرمود : ] اگر کوهى مرا دوست بدارد در هم فرو ریزد [ و معنى آن این است که رنج بر او سخت شود و مصیبتها به سوى او شتاب گیرد . و چنین کار نکنند جز با پاکیزگان نیکوکار و گزیدگان اخیار . و این مانند فرموده اوست که : ] [نهج البلاغه]
 

چهارشنبه 11 خرداد 90 , ساعت 5:23 عصر

حافظ/ غزل شماره ???
یاد باد آن که در آن بزمگه خلق و ادب
                                       آن که او خنده مستانه زدی صهبا بود


معنی واژگانی صهبا ، چیزی جز شراب نیست  ؛ همان شراب که با آمدنش غم را از پیاله های وجود آدمی محو می کند ؛ و اما اینبار این صهبا ، صهبایی است غم آلود. صهبایی که با همه ی شرابگونه بودنش ، دیگر غم زدا نیست، که غم زاست. شاید مسخره باشد ، در دنیای پر از لودگی ها و طنزپردازیهای تلخ و شیرین ، دیگر از غم سخن گفتن. اما مگر همیشه باید چون دنیا و دنیاییان بود؟


چرا غم نه ؟ با آن همه شیرینی وجودیش. این بار قصد بر این دارم تا با ساقی به هم سازم و به غم دیگر نتازم که  بسازم ؛ به قول شمس شوریده جان :


دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد
                               جز غم که هزار آفرین بر غم باد
 



لیست کل یادداشت های این وبلاگ